علی من همون وقت عاشقت شدم.....
یادته داشتی از اومدن مامان و بابات فیلم می گرفتی؟؟؟
هیچوقت نمیتونم اون لحظه ای که بعد سه سال بهم سلام کردیم رو فراموشش کنم
علی ....بیمعرفت....من اون وقت با عمق وجودم بهت دلبستم...
8ابان هم باهم تلفنی حرف زدیم...
میدونم حتی 1ثانیه شم یادت نیست اما من مثل یه فیلم داره جلوی چشمام رد میشه...
تمام حرفات..کارات..خنده هات...ارامش دادنت هات ..
که باهم داشتیم داره برام مرور میشه...
کاشی 1لحظه میفهمیدی چی میگم؟؟؟
برچسب: یادت هست هنوز,یادت هست,یادت هستم,يادت هست,یادت هست مادر,یادت هست بابایی,یادت هست رفته بودی,يادت هست مادر؟,یادت هست ری را,یادت هست شعر,
نویسنده: هلیا رحمانی