دیشب علی با خانومش اومد خونمون....نمیدونم خیلی بدنم میلرزید ..وقتی داشتم با خانومت دست میدادم
مثل قبلا وقتی دیدمت قلبم تند تند میزد.......
کااش میتونستم دست هایت را بگیرم...کاش میتوانستم در اغوشت باشم و بخوابم
به خانومت گفتی شب تا من میام تو میخوابی بد خوابت میکنم..........
علی خیلی بیمعرفتی.....خدااایا قلبم و وجودم شکسته .............خدا.....................
برچسب: بی معرفت چت,رفتی بی معرفت,امین رستمی بی معرفت,مهدی احمدوند بی معرفت,اس بی معرفت,ایمان غلامی بی معرفت,اسمس بیمعرفت,پیامک بیمعرفت,عشق بیمعرفت,
نویسنده: هلیا رحمانی